*حراج میلاد رو با خواهری رفتیم.قبلش زنگ زدم از اطلاعاتش بپرسم که مطمئن شم فروش فوق العاده است بعدش هم یه سوالی کردم که گشت جلوی در هست یا نه میدونید که مارگزیده از ریسمون سیاه سفید می ترسه دیگه .اقاهه گفت خانم مگه ماشین ندارید با ماشین بیاید تو پارکینگ اینها با ما قرارداد دارند داخل نمیان گفتم اخه همیشه پارکینگ پره میگه شما جلوی ورودی بگید مورد دارید ما جا بهتون میدیم یعنی این مدلی ندیده بودم دیگه.قیمتهاش مناسب بود اما به نظرم یه زمانی میلاد جنسهای تک و شیک داشت و الان تقریبا معمولیه به شخصه ونک یا بازار رضا رو بیشتر می پسندم ولی باز سلیقه ایه دیگه چیزی هم نخریدیم.اگه بشه این هفته هم یه سر به تیراژه می زنم.دلم یه پالتو فوتر سبز و یه نیم بوت زرشکی میخواد

*قرار بود دوتا هم مهمون داشته باشم که هیچکدوم نشد و البته بهتر .نه که از مهمون بدم بیام نه اصلا.ولی از مهمونی یکطرفه خیلی خوشم نمیاد.اینکه با بچه کلی جون بکنی و زحمت بکشی و تدارک ببینی و بعد طرف هیچی به هیچی لجم درمیاد مخصوصا که این کار هربارش باشه.یکی از این مهمونها دوست همسر و خانمش هستن که ایران زندگی نمیکنن.هربار ایران میان  به اصرار همسر دعوتشون میکنیم و کلی تدارکات و شام و هدیه خداحافظی و .. اون وقت اینها میرن و انگار نه انگار سوغاتی و دعوت نخواستیم می تونن یه زنگ بزنن و تشکر خشک و خالی بکنن .این پروسه فکر کنم تا حالا 5 یا 6 بار انجام شده خداروشکر این بار برنامشون جور نشد حتی سر دنیا اومدن ارین هم یه تبریک نگفتن.

 

 

*جلسه دوم لیزر رو هم رفتم تا حالا که راضی بودم هرچند برای اظهارنظر زوده .میگم ولی کاش ادم یه عالمه پول داشت برای همه بدن می رفت و همیشگی از شر اپیلیدی و اپیلاسیون و .. راحت میشد.رژیم هم دوهفته اولش رو به اتمامه حدود 2 تا 2 و نیم کیلو کم کردم که خیلی چشمگیر نیست سه شنبه باید مجددا دکتر برم تا رژیم جدید بده این همسر هم که دقیقا موقعی که من رژیمم هی چیزهای خوشمزه میگیره از کیک بی بی و شیرینی دانمارکی گاندی بگیر تا بادوم هندی و ..هرچند مقاومت خیلی سخت بود ولی خب نخوردمنیشخند

*دیگه اینکه بیمه تا اخر امسال هم پرداخت و دفترچه م رو تمدید کردم دیگه خدا بخواد تا اخر سال کار بیمه ای ندارم.راستی این کارگزاری بیمه که میرم نزدیک شهرکتاب هست واسه همین همیشه یه سری اونجا میزنم این بار هم دوتاکتاب خریدم که از هردو بسیار راضی ام یه کتاب هم برای ارین خریدم

*یه خبر دیگه هم دارم خانم پسرعمه که یادتونه.اونم داره مامان میشه .نینیشون تیر به دنیا میاد.کلی ذوق کردم .اینجوری بالاخره تو قوم و قبیله ما بعد عمری یه بچه میاد و ارین تنها نمیمونه

 

*نمیدونم از دوستهای قدیم کسی اینجارو میخونه یا نه ولی قبلا یه وبلاگ تو بلاگفا داشتم که تمام پستهاش رو خصوصی کردم و رمزش هم یادم رفته بود یعنی رمز ورود هم یادم نبود چندروز پیش بعد مدتها پیداش کردم.چه روزهایی رو گذروندم ها.چقدر دلم میخواتس یه سری عکسها رو ببینم حیف که دیگه دیده نمیشد.چقدر تغییر کردم چقدر

/ 9 نظر / 62 بازدید
ساینا

وب قبلیت رو یادم هلی...یادش بخیر اون موقع واسمون عکس جهاز گذاشتی.. ایرانی جماعت از همه جا راه فرار دارن..قضیه همون میلاد و پارکینگش هست[نیشخند]

الی

منم موافقم که میلاد دیگه خیلی جنسای تک نمیاره،متاسفانه! عکس کتاب آرین رو هم میذاشتی[نیشخند]

آمارین

یادمه اون وبت رو. حتی یه پست داشتی درمورد لیست جهیزیه که من تا مدتها نگهش داشته بودم برای عروسی خواهرام. من کتاب " دشمن عزیز" از جین وبستر دستمه دوماهه 50 صفحه خوندم. اصلا خوشم نمیاد ازش. نمیدونم چطور از روی نامه های کتاب قبلیش تونستن همچی کارتون قشنگی بسازن. این یکی نامه های سالی به جودیه

روناک

من از اول اون وبت رو می خوندم...یادمه خاطرات آشناییتون بود عکس هدیه ها و عروسکای ولنتاین..عکسای عروسیت...

غزل

منکه اصلا رقبت نمیکنم برم بیرون واسه خرید هیچ جا هیچی نداره امروز رفتم هیچی به هیچیییییی اخ گفتی لیزررررررررررر دلم میخواد برم وقت و پولش فعلا نیست

زهرا

لیزر همکاره من کل بدنشو کرده فکرکنم 700 شد یه جا پیدا کرده میره.خیلی هم راضیه

نانازی بانو

واه پس من کی هستم اینجا!! از همون دوستان قدیمم . یادش بخیر واقعن چه دورانی بوووووووود. تند تند کیک و غذا می پختیم و عکس می نداختیم و ...

لیندا

اره من اون وبت رو میخوندم یادمه ، حتی دقیقا روزی هم که اون وبت رو تعطیل کردی هم یادمه . اوه اوه کیک شکلاتی بی بی معروف . من که عاشششقشم . سرکار میرفتیم پول میزاشتیم هفته ای یه دونه رو حداقل میخریدیم و بعد ناهارمون نوش جان میکردیم . چطور تونستی نخوری؟ به شکمت خیانت کردی هلی

فریبا معلم

سلام جالب بود عزیزم